تبليغاتX

اسلام به ذات خود ندارد هیچ عیبی ***هر عیب که هست از مسلمانی ماست واقعیت چیست؟

ارائه مطالبی از روی دلسوزی

 

 

 

 

بسم الله الرحمن الرحیم

 

دلیل اثبات با شعور بودن ناظم این جهان را برهان نظم می گویند و صفات دیگر ناظم این جهان را از جمله قادر مطلق بودن - مهربان بودن - عادل بودن و غیره را از طریق استدلال های عقلی دیگری که در بحث خداشناسی وجود دارد می توان اثبات کرد و بحث اثبات آن ها هیچ ارتباطی به برهان نظم که تنها کارش اثبات با شعور بودن ناظم این جهان است ندارد

برهان نظم نمی خواهد ثابت بکند که در سرتاسر جهان نظم حاکم است بلکه فقط نظم هایی را که انسان با محسوساتش می تواند حس کند و به حکیمانه بودن آن می تواند پی ببرد را مطرح می کند و می گوید عقل سالم نمی پذیرد که خالق و ناظم این نظم های حکیمانه یک چیز فاقد شعور باشد بلکه ناظمی حکیم آنها را به وجود آورده است

این برهان یا دلیل بر دو محور اساسی استوار است و محور اول آن نظم این عالم است

الف)محور اول برهان نظم

محور اول برهان نظم که می گوید در عالم طبیعت نظم وجود دارد را ما می توانیم با ما محسوسات خود تجربه کنیم برای مثال شما با چشمتان می توانید با نظم بودن بدن یک انسان را تجربه کنید پس محور اول برهان نظم بر اساس تجربه است یعنی در واقع این محور بر اساس یک سری تجربیات حضوری نه تجربیات حصولی قرارگرفته است و منظور از حضوری بودن آن تجربیات این است که ما به طور حضوری آن تجربه را دریافت می کنیم بنابراین می توان به درست بودن آن یقین کرد برای مثال اگر شما یک لیوان آب در دست من ببینید می گویید که من با چشم خود به طور حضوری تجربه کردم که یک لیوان آب در دست شما قرار دارد یعنی در واقع محسوسات شما شاهد بر درست بودن آن تجربه هستند واز آنجایی که این یک تجربه حضوری و مشهود یا بدیهی و عینی بود بنابراین یک تجربه ی یقینی بود

اما تجربیات حصولی یقینی نیستند برای مثال بشر یک زمانی بر اساس تجربه حصولی کره ی زمین را تخت و صاف می دانست یعنی چون یک قسمت کوچکی از کره ی زمین را صاف می دید بر این اساس این قضاوت را کرده بود که کل کره ی زمین هم باید تخت و صاف باشد ولی این عقیده بر اساس یک تجربه مشهود نبود بلکه بر اساس یک تجربه ای یک مسئله دیگری را برای خود حل کرده بود پس این یک تجربه ی حصولی بود و از آنجایی که حصولی بود قطعا یقینی هم نبوده است ولی بعدها که بشر این توانایی را پیدا کرد که به فضا برود و کل کره ی زمین را ببیند بر اساس یک تجربه حضوری دریافت که کره ی زمین گرد است

آیا در حال حاضر کسی می تواند بگوید که این علم که کره ی زمین گرد است بر اساس تجربه هست و تجربه هم یقینی نیست بنابراین کره ی زمین هم ممکن است گرد نباشد ؟؟؟؟؟عقل سالم در اینجا این پاسخ را می دهد که چون این علم تجربی یک علم حضوری است و خود محسوسات شاهد بر درست بودن آن تجربه هستند بنابراین یک تجربه ی یقینی و بدیهی است

حال برای اینکه مقصود محور اول برهان نظم که می گوید در عالم بیرون از ذهن نظم وجود دارد را بهتر بفهمیم باید به مفهوم نظم بسیار دقت داشته باشیم و هیچ گاه آن مفهوم را فراموش نکنیم

کسی نباید نظم را اینگونه تعریف کند که هر چیزی که برای من مفید بود نظم است و هر چیزی که به ضرر من بود بی نظمی است یا اینکه آن چیزی از نظر من نظم است که هدفش با منافع من سازگاری داشته باشد

و به نظر من اینگونه تعریف کردن نظم صد در صد اشتباه است

پس باید این نکته ی خیلی مهم را به خاطر بسپارید که

در واقع منظور از نظمی که در برهان نظم از آن یاد می شود همان اجزایی هستند که با همکاری با یکدیگر به یک هدفی ختم می شوند و این واقعه در هر کجا دیده شود به آن نظم می گویند و این نظم می تواند برای شما مفید باشد و می تواند به نظر شما مضر باشد ولی در هر صورت نظم است یا اینکه ممکن است هدفی که از نظم یک پدیده به دست می آید صد در صد به ضرر شما باشد ولی اینکه این نظم در یک پدیده صد در صد به ضرر شما است خللی در بانظم بودن پدیده ایجاد نمی کند یعنی در واقع این منافع شما نیست که تعیین بکند که چه چیز با نظم است و چیز با نظم نیست پس هرگاه در هر جا اجزایی دیده شد که به هدفی ختم می شود به آن نظم می گویند البته اسم های دیگری هم می تواند داشته باشد و ما سر اسم نظم حساسیتی نداریم و حتی سر کلمه ی اجزا و هدف که خودمان انتخاب کردیم هم حساسیتی نداریم بلکه ما می گوییم آن چیزی که اسم آن را نظم گذاشته ایم یا آن چیزی که اسم آن را اجزاء و هدف گذاشته ایم درعالم بیرون از ذهن وجود دارند یعنی در واقع آنچه که خیلی اهمیت دارد و ما هم بر روی آن حساسیت داریم مفهوم نظم است نه اسم نظم که بر روی آن گذاشته اند یعنی در واقع آن چیزی که اسمش را اجزاء و هدف گذاشته اند بسیار اهمیت دارد نه خود اسمی که بر روی آن گذاشته اند

همچنین حکیمانه بودن یک نظم را هم منافع یک فرد تعیین نمی کند برای مثال اگر من یک اتومبیلی داشته باشم که در آن نظم حکیمانه به کار رفته باشد این حکیمانه بودن نظم اتومبیل من برای من است ولی شما نمی توانی بگویی چون حکیمانه بودن نظم اتومبیل برای شما سودمند است بنابراین از نظر من آن نظم حکیمانه نیست و اینگونه سخن گفتن درباره ی حکیمانه بودن یک نظم عقلانی نیست که ما بیاییم معیار حکیمانه بودنش را با منافع خود بسنجیم بلکه اگر حکیمانه بودن آن به نفع ما هم نباشد بلکه به نفع دیگری باشد باز هم عقل سالم می گوید حکیمانه است چون برای دیگری سودمند بود

اکنون همان مفهوم نظم را می توانید در عالم خارج از ذهن هم ببینید منتها نظم ها یی که حکیمانه است و نمی شود از یک چیز فاقد شعور حاصل شده باشد

برای مثال در تشکیلات چشم اجزایی مانند مردمک - پرده های مختلف - آب های گوناگون - مخروطها و اعصاب بینایی وجود دارند که بر اثر همکاری این اجزاء با همدیگر به هدف بینایی چشم می رسند به این نکته ی خیلی مهم دقت داشته باشید که این ما نبودیم که اجزای چشم و هدف همکاری آن اجزاء را تعیین کردیم بلکه خود آنها را به طوری بدیهی می بینیم که در عالم بیرون از ذهن وجود دارند و اینکه نتیجه ی این نظم منفعت بزرگی مثل بینایی هست صد در صد نشانه ی عظمت این نظم می باشد

یا مثلا تشکیلات یک نقاشی را در نظر بگیرید برای اینکه یک نقاشی کشیده شود اجزایی مانند دست توانای نقاش - قلم نقاشی - خلاقیت نقاش - تعدادی رنگ - و یک صفحه مناسب برای کشیدن نقاشی در آن مورد نیاز است و در اثر همکاری این اجزاء با همدیگر هدفی به نام نقاشی تحقق می یابد به خوبی مفهوم نظم را در نحوه ی کشیدن یک نقاشی می توان مشاهده کرد و البته اگر این نقاشی به نظر شما زشت هم برسد باز هم خللی در مفهوم نظمی که در نقاشی به کار رفته است ایجاد نمی کند و اگر آن نقاشی از نظر عده ای انسان زیبا به نظر برسد این خود نشانه حکیمانه بودن نظم به کار رفته در نقاشی است

در توضیحات پایانی محور اول برهان نظم این نکته ی مهم را برای شما متذکر می شوم که نظم عالم طبیعت یک بار اتفاق نیفتاده است که بتوان آن را به اتفاقات شانسی ربط داد بلکه نظم عالم طبیعت همیشه در جریان بوده است و اللخصوص در حال حاضر هم این نظم در عالم طبیعت جریان دارد

ب)محور دوم برهان نظم

اکنون به محور دوم برهان نظم می پردازیم

محور دوم برهان نظم می گوید هر نظمی برگرفته شده از یک شعور است و یا به عبارتی دیگر امکان ندارد که یک چیز فاقد شعور یک سری اجزاء را برای رسیدن به یک هدفی با هم همکاری دهد

برای بهتر فهمیدن محور دوم برهان نظم می توان از این دلیل استفاده کرد وقتی که نظم مصنوع دست انسان را که یک نظم کوچک و ریزی است را عقل نمی پذیرد که ناظم با شعور نداشته باشد بنابراین برای نظم عظیم عالم طبیعت هم نمی شود یک ناظم فاقد شعور تصور کرد

برای روشن تر شدن این دلیل یک مثالی را از قول استاد شهید مطهری در اینجا مطرح می کنیم

ایشان این مثال را زده بودند که

مثلا به کلمه فدایت شوم دقت کنید برای اینکه این کلمه نوشته شود

اولین حرفی که از حروف انتخاب می شود " ف " است، به
ترتيب " د " را می نويسند ، بعد " ا " را اين جور می کشند و ، " ی " را آن

جور ، " ت " را اين جور تا بشود " فدايت " . اينها هر كدام اگر تغيير

كند ، اين كلمه به وجود نيامده است بنابراین شما نمی توانید تصور کنید که این نظم در کلمه "فدایت" که یک نظم کوچکی است از یک چیز فاقد شعور به وجود آمده باشد.

حال چگونه است که شما این قضاوت را می کنید؟آیا شما تجربه کرده اید که هر نظمی یک ناظم با شعور دارد و براساس تجربه این قضاوت را می کنید؟ پاسخ این است که بر اساس تجربه نمی توان این قضاوت را کرد که هر نظم حکیمانه ای یک ناظم با شعور می خواهد به این دلیل که شعور را نمی شود با محسوسات حس کرد پس نمی توان تجربه تراوش کردن یک نظم حکیمانه ای از یک شعوری را دید یا حس کرد برای اینکه خود شعور قابل دسترسی نیست پس ما بر اساس تجربه نیست که این قضاوت را می کنیم که هر نظم حکیمانه ای یک ناظم باشعور می خواهد و در واقع عقل سالم این حکم را کرده است که هر نظم حکیمانه ای حاصل یک شعوری است

در اعضای چشم هم همان نظم دیده می شود منتها نظمی پیچیده تر و عظیم تر را می توان در آن دید یعنی در واقع مفهوم نظم را هم در مصنوع دست انسان می توان دید و هم در عالم طبیعت می توان دید منتها نظمی که در عالم طبیعت به کار رفته است بیشتر از نظم مصنوع دست انسان است ولی این زیاد بودن نظم عالم طبیعت نسبت به مصنوع دست انسان دلیل بر این نیست که بگوییم این دو نظم از لحاظ مفهومی یا شکلی با همدیگر فرق دارند واین کاملا منطقی است که مفهوم نظم در هر کجا دیده شود یا باشد به آن نظم می گویند و در هر کجا نظم حکیمانه دیده شود دلیل بر ناظمی حکیم است

و اینجاست که علوم تجربی و آزمایشی به کمک انسان می آیند تا وجود یک ناظم حکیم و دانا بهتر مشخص شود مثلا یک چشم پزشک از دنیای نظمی که در چشم به کار رفته است بهتر می تواند حکمت آن ناظم حکیم را تشخیص بدهد و اینگونه است که هر چقدر علوم تجربی بیشتر پیشرفت کند وجود یک ناظم حکیم بهتر مشخص می شود

یا به قول استاد شهید مطهری که می فرمودند: علم وقتی كه پيش میرود نظامات بيشتری كشف میكند ،
نظاماتی كه از وجود انتخاب ، اختيار ، تدبير و اراده ، بيشتر حكايت
میكند . پس معنی كمك علم هم در اينجا اين است .

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1388/10/02ساعت 1 بعد از ظهر  توسط حمید  | 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  جمعه 1388/09/06ساعت 1 بعد از ظهر  توسط حمید  | 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  جمعه 1388/08/01ساعت 5 قبل از ظهر  توسط حمید  | 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  چهارشنبه 1388/07/01ساعت 0 قبل از ظهر  توسط حمید  | 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  دوشنبه 1388/06/02ساعت 0 قبل از ظهر  توسط حمید  | 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  جمعه 1388/05/02ساعت 10 قبل از ظهر  توسط حمید  | 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  دوشنبه 1388/04/08ساعت 4 بعد از ظهر  توسط حمید  |